ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1614
سفرنامه شاردن ( فارسى )
اردويش به مثابهء شهرى تشكيل مىيابد ، بدين صورت كه خيمههاى سلطنت در آخر اردوگاه برافراشته مىشود ، و ميان اردو صد و پنجاه قدم دور از خرگاه سلطنت خيمههاى درباريان برپا مىگردد . پس آنگاه چند خيمهء آراسته به انواع اثاثه و اسباب عالى مخصوص اقامت جاهمندان و بزرگان برپا مىكنند ، و در همين خيمههاست كه بزرگان حضور مىيابند ، و چنان كه ياد كردم به مشورت مىنشينند . در سراسر راههايى كه گذرگاه شاه مىباشد دو فرسنگ به دو فرسنگ منزلگاههايى كوچك تعبيه مىگردد كه آسايشگاه و به سخن ديگر تفريحگاه اوست ، و يا اينكه شاه در يك خيمه فرود مىآيد بىدرنگ در اطراف آن خيمههاى ديگرى براى استقرار بزرگان بر پا مىگردد . وزيران و بزرگان دربار طبق معمول بدين گونه در آنجا جمع آمدند و براى اين كه هيچ كس از مرگ غمانگيز پادشاه آگاه نگردد لباسى را كه معمولا در مواقع تشكيل مجلس مشاوره بر تن مىآراستند پوشيدند ، و با اينكه غمها به دل داشتند و سخت آشفته حال و پريشان خيال بودند به چهره چنان مىنمودند كه شاد و آرامند ، و چنان ماهرانه تظاهر مىنمودند كه به زحمت تألمات روحى يك دگر را درمىيافتند . اين گروه بزرگان در چادرى جمع آمدند كه اتفاقا نزديك خيمهاى بود كه در يكى از باغهاى ده براى اقامت شاه كه ساعتى پيش مرده بود ، افراشته بودند . حاضران به همان ترتيب و آيين كه در حضور شاه مىنشستند قرار گرفتند ، بدين نظم كه در طرف راست جايى كه شاه جلوس مىفرمود صدر اعظم يا اعتماد الدوله نشست ، سپس قوللر آقاسى سركرده و مهتر غلامان شاه و فرمانده سپاه دوم لشكريان ايران ، و بعد از او ناظر كه پيشكار كل و مسؤول حفاظت همهء خزائن و اموال و عمارات و كارخانهها و به عبارت سادهتر مأمور نگهدارى همهء تأسيسات و خواستههاى خانوادهء سلطنت مىباشد قرار گرفت . بعد از او ديوان بيگى نشست كه مقامش همتاى وزير دادگسترى و قاضى القضات بود ، و احكامش چنان نافذ مىباشد كه جز شاه هيچ كس نمىتواند مانع تنفيذ و اجراى آن گردد ؛ و پس از وى مير آخور باشى ، و بعد از او حكيمباشى بزرگترين پزشكان دربار ، و از آن پس حكيم باشى قرار گرفتند . در طرف چپ جايگاه جلوس شاه مقدم بر همه تفنگچى آقاسى فرمانده سپاه سوّم سپاهيان ايران ، و بعد از او وقايع نويس منشى اول ، و در كنارش مير شكار باشى ، و در جوار او منجم باشى كه در دربار ايران مقامى ارجمندتر از ستاره شناسان ما در اروپا دارد نشست . در آخر در همين طرف ، اما كمى پايينتر دو خواجهسرا يكى آقا كافور ، و